تبلیغات
"عیــن" "شیـــن" "قـــاف" "نقطــ...ــه ها" - بدونه مخاطبــ....

بگــو خُــدا پُشتَمــــه ... بِـــذار شیرینـــ شـــه دَرداتــــ :)

 
بدونه مخاطبــ....
نویسنده :
 فاطـــ:)ـــــمه زهرا
تاریخ :
 سه شنبه 26 آبان 1394
زمان :
 04:12 بعد از ظهر
ڪآمنتــــ |

زمیــن نگــرد ؛ خــودم دورش میــگردم ...


تمـــ ــــام اصل های حقـــ ــــوق بشر را خـ ــواندم

جای یــ ـک اصـــ ـــل را خالی یافــ ــتم  

اصل سی و یکم :

هر انســ ــــانی حق دارد   

هرکسـ ــی را کــه میخـــ ــواهد

دوســت داشته باشــــد...





◀مَن خُدآیے دآرَمـ ڪِ مَرآ مُخآطَبـ ▶ ◀[ خآصـِ ]▶ ◀خُودَش ڪَرده ▶ ◀(^_^)▶ ✚GOD
ghazal جمعه 4 دی 1394 01:38 بعد از ظهر
تنها بازمانده ی جنگ بین مان
قلبی ست که تو به خون کشیدی
و من در آغوش می گیرم...
patient جمعه 27 آذر 1394 09:47 بعد از ظهر
عاشقه وبت شدم مرسی به وبلاگم سر زدی از این پستت خیلی خوشم اومد موفق باشی
alireza دوشنبه 16 آذر 1394 11:19 قبل از ظهر
در هـــوس خیـــال او ...

همچو خیال گشته ام ...

اوست گرفته شهر دل ...

من به کجا سفر برم ..؟!
✔نیـ شنبه 7 آذر 1394 06:01 قبل از ظهر
گفتم برایت میمیرم
تو خندیدی ولی من ، از همان روز تا کنون دیگر برای خودم زندگی نکردم …
hasti سه شنبه 3 آذر 1394 10:14 بعد از ظهر
روزی که دانش لب آب زندگی می کرد
انسان در تنبلی لطیف یک مرتع
با فلسفه های لاجوردی خوش بود
در سمت پرنده فکر می کرد
با نبض درخت او می زد
مغلوب شرایط شقایق بود
مفهوم درشت شط در قعر کلام او تلاطم داشت
انسان در متن عناصر می خوابید
نزدیک طلوع ترس بیدار می شد
اما گاهی آواز غریب رشد در مفصل ترد لذت می پیچید
زانوی عروج خاکی می شد
آن وقت انگشت تکامل
در هندسه دقیق اندوه تنها می ماند
yousef سه شنبه 3 آذر 1394 09:18 بعد از ظهر
بــــاید بــاور کنــیم !

"تنـهـــایی" . . .

تلـــخ تــرین بــلایِ بــودن نیــســت . . .

چیـــزهـای بـدتــری هـم هســت . . .

روزهـــای خستـــه ای که در خـلـوتِ خـانـــه، پـیـــــر می شــوی . . .

و ســال هــایی که ثانــیه به ثانیــه از سَــر گذشتــه اســت. . .

تـــازه پِــی می بـــریــم کـه تــنـــهـایـی، تلخــخ تــرین بـلایِ بـــودن نیســـت. . .

چیـــزهـــای بدتـــری هم هســــت

دیــر آمـــدن!

فاطمه زهرا سه شنبه 3 آذر 1394 05:06 بعد از ظهر
اپم عسیسم
http://farar22.blogfa.com
✔نیـ یکشنبه 1 آذر 1394 04:06 بعد از ظهر
آموخته ام: کسی که یادم نکرد من یادش کنم شاید او تنهاتر از من باشد…
بی هیچ دلیلی “به یادت هستم“ تا نقض کنم قانونی را که علت می طلبد
زهرا شنبه 30 آبان 1394 04:19 بعد از ظهر
اوج خوشبختی ست
وقتی کسی باشد
که تو را
آنگونه دوست داشته باشد
که دلت می خواهد
“یوستین گردر”
hasti شنبه 30 آبان 1394 02:00 قبل از ظهر
هرکس بخواهد کاری را انجام دهد راهش را پیدا می کند


و هر کس نخواهد کاری را انجام دهد ، بهانه اش را . . .
sara پنجشنبه 28 آبان 1394 12:51 بعد از ظهر
دلم تنگ است
مثل لباس سال‌های دبستانم
مثلِ سال‌های مأموریت‌های طولانیِ پدر
که نمی‌فهمیدم
وقتی می‌گویند کسی دور است،
یعنی چقدر دور است
alireza پنجشنبه 28 آبان 1394 07:31 قبل از ظهر
"عشــــــق"



قشنگ ترین اتفاق دنـــــیاست



آرزو دارم این احـــــساس قشنگ رو



در کنار شخصی که آرزوش رو داری تجربه کنی
alireza پنجشنبه 28 آبان 1394 07:29 قبل از ظهر
دلم لک زده…



برای یک عاشقانه ی آرام



که سرم را بگذاری روی سینه ات



و بگذاری گله کنم



از تمام کابوسهایی



شب های نبودنت
alireza پنجشنبه 28 آبان 1394 07:29 قبل از ظهر
شب هنگام

آب های نقره ای اقیانوس

درخشان و شگرف

مهتاب ...

آرامگاه هزاران دریانورد عاشق را

چراغان کرده است

و پریان دریایی

در رقصی منظم و دلربا

اندام سفید و کشیدۀ خود را

در خاطره های نافرجام مردان دریا

در می آمیزند.
alireza پنجشنبه 28 آبان 1394 07:28 قبل از ظهر
حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم

شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید

آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم!
alireza پنجشنبه 28 آبان 1394 07:28 قبل از ظهر
صدای گنجشکان

از روی برگ

می چکد

چکه

چکه

در برکۀ هوای بامدادی.
alireza پنجشنبه 28 آبان 1394 07:27 قبل از ظهر
محتاجم ...

محتاج یک فنجان چای

که پهلویش تو باشی
alireza پنجشنبه 28 آبان 1394 07:27 قبل از ظهر
در توبه مرا گفت که برگیر شرابی

ساقی تو که خود بیشتر از خلق خرابی!

این ماهی دلمرده در این برکۀ دلگیر

جز دوری آن ماه ندیده ست عذابی

من عارف دلتنگم یا زاهد دلسنگ؟

هر روز نقابی زده ام روی نقابی

یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند

در نامۀ اعمال من مست ثوابی

ساقی! همه بخشودۀ یک گوشۀ چشمیم

آنجا که تو باشی چه حسابی؟ چه کتابی؟
alireza پنجشنبه 28 آبان 1394 07:27 قبل از ظهر
بقیه را

می گویم شما

تو

یکی هستی.
alireza پنجشنبه 28 آبان 1394 07:26 قبل از ظهر
دلتـــــنگی یعـــــنی:

روبروی دریـــــا بشینی



ولـــــــــــــــی...



خاطره ی یه خیــــــابون

خفــــه ت کنــــه....
زهرا چهارشنبه 27 آبان 1394 09:38 بعد از ظهر
امام موسی کاظم:سه چیز تباهى مى‏آورد: پیمان شکنى، رها کردن سنّت و جدا شدن از جماعت..میلاد امام کاظم (ع) مبارک..
.
.
آپم..
محمد چهارشنبه 27 آبان 1394 08:36 بعد از ظهر
ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﮔﻔﺖ :
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
مثل آدم بزرگــا؟!
ﭘﺴﺮﮎ
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :
ﻧـــــﻪ ؛ ﻧـــــﻪ !!
ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﮑﯽ ...
.
موفق باشید
محمد چهارشنبه 27 آبان 1394 08:34 بعد از ظهر
از خدا پرسیدم خدایا چه چیزی تورا ناراحت میکند خداوندفرمود هر وقت بنده ای با من سخن میگوید چنان به حرف های او گوش میدهم که گویی به جز او بنده ای ندارم ولی چنان سخن میگوید انگار من خدای همه هستم الا او.
محمد چهارشنبه 27 آبان 1394 08:34 بعد از ظهر
شازده کوچولو میگفت:
گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود
اما ماندنی بود . . .
این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود !
محمد چهارشنبه 27 آبان 1394 08:32 بعد از ظهر
ممنونم..
.
حتما باد
شعرهایی که برایت سروده ام را
به گوش بیدها رسانده
که اینگونه مجنون شده اند!
hasti چهارشنبه 27 آبان 1394 02:03 بعد از ظهر
فردا،

به فراموشی راه خواهدبرد؛

چنان که دیروز!

امروز،

درمیانه ی دونسیان سترگ

نشانه ای بگذار

تا انکار نشوی!
محمد سه شنبه 26 آبان 1394 08:25 بعد از ظهر
همیشه دورنماها خواستنی ترند...

مثل سراب

مثل فردا

مثل تو ..!

شاد باشید
محمد سه شنبه 26 آبان 1394 08:19 بعد از ظهر

کاش باران بگیرد

کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند

و من همه ی دلتنگی هایم را رویش “ها” کنم

و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم
محمد سه شنبه 26 آبان 1394 08:18 بعد از ظهر
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد...
آن قدر که اشک ها خشک شوند ،
باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی
را ورق زد ،
به چیز دیگری فکر کرد ،
باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...
محمد سه شنبه 26 آبان 1394 08:17 بعد از ظهر
ممنونم..
چه اصل زیبایی..

هرانسانی حق دارد ..هرکسی را میخواهد دوست داشته باشد....ولی عشق که این چیزها را نمی فهمد..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
 


یـآدگِــــــرِفتَمــ

قَـبل اَزاَنجــآمــ هَــرکـآری

بــه خُـدآتَوَکُّـل کُنَمـــ

وَچــه حِسّـه خــوبــی بِهِمــ دَست میـدَهـ

وَقَتــی

ایــن جُمــله رآزِمــزِمــه میکُنَمــ :

بــه تَـوَکُّـلِ نـآمـِ اَعظَمَــت ؛

" بِسمــِ اَلّلــه اَلـرَّحمــنِ اَلـرَّحیمــــ "





:) آدمـ خاصـــی نیستمـ

:)مخـــاطبــ خـــاص همــ

نــدارمـ...

:) فقـــط

یه حــــس خاص دارمـ

:) اونـــم نسبـــت به

"خــــداســ"...





"نوشته هام صرفا مخاطب خاصی

نداره...

و واسه دل خودم

مینویسم و بس"...:)

:

من اگر عاشقانه می نویسم

نه عاشقم و

نه شکست خورده !

فقط می نویسم

تا عشق یاد قلبم بماند...

در این ژرفای دل کندن ها

و عادت ها و

هوس ها

فقط تمرین

آدم بودن می کنم !

همین...=)
 
   
   
 
 
   
   
  » تعداد مطالب :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به "عیــن" "شیـــن" "قـــاف" "نقطــ...ــه ها" می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.