تبلیغات
"عیــن" "شیـــن" "قـــاف" "نقطــ...ــه ها" - چآلشــی از جنــس عشقـــ...❤️

بگــو خُــدا پُشتَمــــه ... بِـــذار شیرینـــ شـــه دَرداتــــ :)

 
چآلشــی از جنــس عشقـــ...❤️
نویسنده :
 فاطـــ:)ـــــمه زهرا
تاریخ :
 سه شنبه 8 دی 1394
زمان :
 05:43 بعد از ظهر
ڪآمنتــــ |


اخیـرا مد شـده چالــش برگــذار میکننــد و دیـگر روهم به اون دعـوت میکنــند 

همــه جور چالشـــی هم داشتــیم 

از چالــش سطــل آب یــخ بگیــر تا عکــس سیــاه و سـفید 

حالا من میخــوام همــه رو به چــالش دعـوت کنــم 

بیــاید همــه گیــرش کنیــم  

هر کــی هر کسیــو میشناســه دعوتــش کنــه 

چالــش تـــرک گنــاه 

بیــاید به خاطـــر اقا امــام زمــان دو تا گنـــاه کوچولــومونو تـــرک کنیـــم 

یا حداقل سعــی کنیم ترکـش کنیــم

باور کنید که

"...لذت بخشه..."





◀مَن خُدآیے دآرَمـ ڪِ مَرآ مُخآطَبـ ▶ ◀[ خآصـِ ]▶ ◀خُودَش ڪَرده ▶ ◀(^_^)▶ ✚GOD
ღ آشنآی دل پریشآن ღ سه شنبه 15 دی 1394 10:51 قبل از ظهر
تـو هم تلخ بودی
تلــخ
درست مثل قطره های فلج اطفالی
كه در كودكی به خوردم می دانند !
غافل از اینكه این بار

تلخی تــو دلم را فلــج كرد ...!
ღ آشنآی دل پریشآن ღ سه شنبه 15 دی 1394 10:51 قبل از ظهر
رانده شدیم

تا چیزهایی را دریابیم

نه آنکه بسازیم یا ویران کنیم
ღ آشنآی دل پریشآن ღ سه شنبه 15 دی 1394 10:51 قبل از ظهر
می ایستد روی سکوت شعر
"انگشت های نازک و سردم"
مانند یک پروانه ی محبوس
اطراف شیشه، گیج می گردم

اطراف آوازی که خارج بود
از گوش من در نیمه های راه
اطراف پرچم های خون آلود
در کوچه های پُشتِ دانشگاه

در کوچه ی پنهان شدن هامان
از دست مرگی افتخار آمیز!
همخوانی "یار دبستانی"
با شعرهای نیمه ی پاییز

ما درد را در خود فرو خوردیم
ما آرزو را سر نگون کردیم
ما عشق را از ریشه خشکاندیم
ما زندگی را واژگون کردیم

یک عمر از آیینه ترسیدیم
وقتی خیانت پیشه ی ما شد
وقتی که لذت های درد آلود
یک قسمت از اندیشه ی ما شد

دیوانه های کوچکی بودیم
در داد وُ فریاد خیابان ها
هر روز ما را شهر می چرخاند
با ماجرایش دور میدان ها

گنجشک های در قفس بودیم
ترسیده از رگبارِ خردادی
هر منظره از آسمان می ریخت
در غربت میدان آزادی

محکوم به آزادی و غربت
در کافه ها خود را هدر کردیم
هی گریه نوشیدیم وُ پنهانی
هر شب درون خود سفر کردیم

ما شاعران ساده ای بودیم
برخاسته از عصر نادانی
سطل زباله ،شعله ی آتش
از ماجراهای خیابانی
محمدرضا دوشنبه 14 دی 1394 12:44 بعد از ظهر
خسته نباشی سرنوشت!!!
روزها یکی پس از دیگری به پایان
می رسند…
و در پی روزها
عمر من…
خسته نباشی سرنوشت….!
می بینی؟!
دست در دستان تو
تمام راه را بیراهه رفتم
شنیدم کسی میگفت:
چشمانت را ببند!
اعتماد کن…
ولی افسوس
به قیمت تمام روزهای رفته
چشم هایــم را بستم…
اعتماد کردم…!
بهای سنگینی داشت اعتماد !!!!!!!!!!!!!!!
هنوز درگیر زخمهایت هستم………

.
محمدرضا دوشنبه 14 دی 1394 12:43 بعد از ظهر
وقتی کســی که دوستــش داری،
کسی که در زندگــی‌ات نقشـی داشته،
می‌رود،
مـی‌میرد و دیگر نیــست،
همه چیز دگرگـون می‌شود.
چه بخــواهی و چـه نخــواهی.
آن چـه به جا می‌ماند،
کتـاب‌ها هستند و نـامه‌ها و عکـس‌ها.
یـادها و اندوهـی چاره‌ نـاپذیر و گـاهی هم در گوشـه‌ای،
خیـابانی،
کسی را اشتبــاهی به جای”او“می‌گیری
و به دنبـالش مـی‌ دوی
محمدرضا دوشنبه 14 دی 1394 12:43 بعد از ظهر
اگر وقت نداری حالم را بپرسی، درکت میکنم!

اگر وقت نداری با من صحبت کنی، درکت میکنم!

اگر وقت نداری مرا ببینی، درکت میکنم!

اما اگر بعد از تمام اینها، دیگر دوستت نداشتم

اینبار نوبت توست که درکم کنی!
محمدرضا شنبه 12 دی 1394 10:48 قبل از ظهر
مُراقــب بــآش

به چه کسـی اِعتــمـــآد میکنی،

“شیـــــــطان” هَـــــم یه زَمــــــآنـی “فرشتـــــــــــه” بــود
محمدرضا شنبه 12 دی 1394 10:47 قبل از ظهر


تنها نگاه خیره زیبا
نگاه دو عاشق به یکدیگر است
فقط دو عاشق می توانند به هم خیره نگاه کنند
محمدرضا شنبه 12 دی 1394 10:47 قبل از ظهر
دنیا هم به آدمهای خوش بین نیاز دارد هم به آدمهای بد بین چون افراد خوش بین هواپیما
میسازند،افراد بدبین چتر نجات!
محمد پنجشنبه 10 دی 1394 04:00 بعد از ظهر
ممنونم..ولادت پیامبر اکرم(ص) و امام جعفر صادق(ع)بر شما هم مبارک...ما که مسلمانیم وشیعه..فقط همون 17ربیع جشن می گیریم..
یه مسلمان شیعه باید همیشه شاد باشه..و ما باید حداقل یک هفته گرامی بداریم که متاسفانه همان روز را هم جشن نمی گیریم.
محمد پنجشنبه 10 دی 1394 03:56 بعد از ظهر
"خدای من..آﻏﻮﺵ ﺗـــﻮ ﻣﺘﺮﺍﺩﻑ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺍﺳﺖ. ﺁﻏﻮﺵ ﺗـــﻮ ﺗﺮﺱﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﻠﻌﺪ. ﺁﻏﻮﺵ ﺗـــــﻮ ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺳﺮﺩﺭﺩﻫﺎ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪﺗﺮﯾﻦ ﺭﺧﻮﺕﻫﺎ ﺁﻏﻮﺵ ﺗـــﻮ ﯾﻌﻨﯽ "ﻣﻦ " ﺧﻮﺑﻢ! ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﯽﻫﻮﺍﯼ ﺗﺮﺱﻫﺎ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ.!
محمد پنجشنبه 10 دی 1394 03:56 بعد از ظهر
هر کسی توان تجربه کردن عشق را دارد،
اما تنها کسی قادر است عشقش را تازه نگاه دارد که
آن را مانند گلی در گلدان آبیاری کند . . .
زندگی شاید همین باش
محمد پنجشنبه 10 دی 1394 03:56 بعد از ظهر
سلام ودرود برشما..
ممنونم..عالی بود..چقدر مولا و آقای مان از دست گناه هان ما گریه نمی کند..چقدر ل امام زمان مان را به درد نیاوردیم..از همین امروز دوتا گناه کوچک...
خدایا از سر تقصیرات وگناهام ما بگذر..
استغفرالله ربی و اتوب الیه
فاطـــ:)ـــــمه زهرا پاسخ داد:
✔نیـ پنجشنبه 10 دی 1394 06:07 قبل از ظهر
کاش یه ذره مردونگی داشتی
اونقد که جلوچشام
ازصداش تعریف نکنی
دخترکاغذی چهارشنبه 9 دی 1394 11:39 بعد از ظهر
پروردگارم ...

شکوفایی روزت را سپاس میگویم که تاریکی شب را پایان می بخشد

و تاریکی شب را نظاره گرم که هیاهوی روز را سرانجام است؛

در این میان این "من" هستم که بالا میروم؛

پایین می آیم ؛

خوشحال و غمگین می شوم؛

تهی و سرشار می شوم و باز....

همان میشوم که بودم،

پروردگارم بندگی ام را بپذیر...

دخترکاغذی چهارشنبه 9 دی 1394 11:39 بعد از ظهر
زیاده خواه نیستم!

جاده شمال...

یک کلبه جنگلی...

کمی هیزم...

کمی آتش...

کمی مهتاب...

کنار ساحل دریا

تو باشی و من

و دیگر هیچ...
دخترکاغذی چهارشنبه 9 دی 1394 11:37 بعد از ظهر
دلـــت را بـِتــکان . . .
اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت ...
Milad چهارشنبه 9 دی 1394 08:07 بعد از ظهر
خوبی را ارزو میکنم برای کسانی ک یاد نگرفتند بد باشند
Milad چهارشنبه 9 دی 1394 08:07 بعد از ظهر
همیشه درزندگیت جوری زندگی کن که
"ای کاش"
تکیه کلام پیریت نشود
Milad چهارشنبه 9 دی 1394 08:07 بعد از ظهر
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻮ ﺑﺎﺯﻡ ﺍﺯﺕ ﺩﻓـﺎﻉ
ﻣـﯿﮑﻨﻪ ﻗـﺪﺭﺷﻮ ﺑـﺪﻭﻥ !!..
ﺍﻭﻥ ﯾـﺎ " ﻋـﺎﺷﻘﺘﻪ " ﯾـﺎ " ﻣـﺎﺩﺭﺗـﻪ !!... "
Milad چهارشنبه 9 دی 1394 08:06 بعد از ظهر
دیگر از تمام دیالوگ های عاشقانه خسته شده ام..
دلم فقط یک سلام دوستت دارمِ خشک و خالی از لبان یه با صداقت مے خواهد...!!!
درد دل چهارشنبه 9 دی 1394 05:48 بعد از ظهر
سلام.یه کامنتی براتون فرستادم.واس چند نفری که میهنی بودن فرستادم خالی رفته.گفتم اگه برا شمام خالی اومده تعجب نکنین.

در هر حال...لایک.پست قشنگی بود.
درد دل چهارشنبه 9 دی 1394 05:44 بعد از ظهر
✔نیـ چهارشنبه 9 دی 1394 05:41 بعد از ظهر
من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم

و به اندازه هر برق نگاهت نگران

تو به اندازه تنهایی من شاد بمان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 


یـآدگِــــــرِفتَمــ

قَـبل اَزاَنجــآمــ هَــرکـآری

بــه خُـدآتَوَکُّـل کُنَمـــ

وَچــه حِسّـه خــوبــی بِهِمــ دَست میـدَهـ

وَقَتــی

ایــن جُمــله رآزِمــزِمــه میکُنَمــ :

بــه تَـوَکُّـلِ نـآمـِ اَعظَمَــت ؛

" بِسمــِ اَلّلــه اَلـرَّحمــنِ اَلـرَّحیمــــ "





:) آدمـ خاصـــی نیستمـ

:)مخـــاطبــ خـــاص همــ

نــدارمـ...

:) فقـــط

یه حــــس خاص دارمـ

:) اونـــم نسبـــت به

"خــــداســ"...





"نوشته هام صرفا مخاطب خاصی

نداره...

و واسه دل خودم

مینویسم و بس"...:)

:

من اگر عاشقانه می نویسم

نه عاشقم و

نه شکست خورده !

فقط می نویسم

تا عشق یاد قلبم بماند...

در این ژرفای دل کندن ها

و عادت ها و

هوس ها

فقط تمرین

آدم بودن می کنم !

همین...=)
 
   
   
 
 
   
   
  » تعداد مطالب :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به "عیــن" "شیـــن" "قـــاف" "نقطــ...ــه ها" می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.